تبلیغات

بازخوانی حماسه سوسنگرد/ رویای «خفاجیّه» چگونه بر باد رفت

خبرگزاری مهر – گروه فرهنگ: نام سوسنگرد با نام سرداران و شهیدانی مانند تیمسار فلاحی، داوود کریمی، مصطفی چمران، حسن باقری و اسماعیل دقایقی گره خورده است.

و اما نام این شهر، همه ما را به یاد یک نام ویژه هم می‌اندازد: حضرت آیت الله سید علی خامنه‌ای.

دشمن بعثی وقتی در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به ایران حمله کرد، آرزوی فتح اهواز و خوزستان و از آنجا، فتح تهران و ایران را در سر می پروراند.

روزهای نخست جنگ به دلیل غافلگیری و برخی خیانت‌ها، روزهای تلخی برای ملت ایران بود و روستاها و شهرهای مرزی خوزستان، یکی پس از دیگری به تصرف دشمن در می‌آمد.

این تصرف‌ها البته برای دشمن کافی نبود و آنان می‌خواستند هرچه زودتر به اهواز برسند. برای رسیدن به اهوار لازم بود تا جاده اصلی این شهر در دسترس کامل دشمن باشد.

این بود که طرح اشغال سوسنگرد در دستور کار دشمن قرار گرفت و این شهر در مهر و آبان ۱۳۵۹ یعنی در همان دو ماهه نخست جنگ تحمیلی، بارها مورد محاصره و هجوم دشمن واقع شد که البته با مقاومتهای مردمی هم همراه بود.

در حقیقت دشمن تصمیم داشت تا با تصرف سوسنگرد – که مردمی عرب زبان داشت – نام این شهر را هم به «خفاجیّه» تغییر دهد و به خیال خام خود، مردم را با خود همراه نماید و به فکر تصرف اهواز و بعد از آن، تصرف ایران باشد!

این بود که یکی از سرلشکران وفادار ارتش بعث و فرمانده ای باتجربه به نام طالع خلیل الدّوری، فرماندهی نیروها و تیپ‌های عمل کننده دشمن را برای تصرف سوسنگرد در دست گرفت.

۲۳ آبان ۱۳۵۹ بود که دشمن، شهر سوسنگرد را از چهار طرف محاصره کرد و آماده ورود به شهر بود؛ اما در فقدان نیروهای نظامی عمل کننده، این مقاومت مردم شهر بود که مانع ورود دشمن به شهر و سقوط آن می شد.

بعدها مشخص شد که در این روزها، بنی صدر خائن اجازه ورود نیروهای نظامی را در منطقه خوزستان نمی داد و با این بهانه که آنها را برای امور مهمتری می خواهیم!، مانع پاتک آنان می شد.

سوسنگرد در محاصره بود و پیام‌های متعدد فرماندهان خط مقدم خوزستان مانند داوود کریمی و حسن باقری، از ضرورت اقدام عاجل تهران برای پیشتیبانی نیروهای نظامی از نیروهای مردمی موجود در منطقه خبر می داد.

بنی صدر در ظاهر نشان می‌داد که در برابر این فشارها کوتاه آمده است و تصمیم دارد تا نیروهای نظامی را به پشتیبانی خط مقدم بفرستد؛ اما عملا از این کار سر باز می زد و به وعده هایش عمل نمی کرد.

اینجا بود که شخصیتی مانند آیت‌الله سید علی خامنه‌ای شخصا وارد صحنه شد و به همراه مصطفی چمران و به نمایندگی از امام، به خوزستان رفت و با تدبیر و مدیریت خود، نیروها را سازماندهی کرد.

اکنون ۲۵ آبان ماه ۱۳۵۹ فرا رسیده بود و آیت الله شهاب الدین اشراقی از دفتر امام، این پیغام را به آیت الله خامنه‌ای رساند: «تا فردا سوسنگرد باید آزاد شود. در ضمن تیمسار فلاحی باید شخصا مباشر در عملیات باشد.»

اینگونه است که همین پیام کوتاه اما باصلابت، کاری می کند کارستان و معادله ها تغییر می کنند.

نیروهای مردمی با پشتیبانی ارتش و سپاه، دست به اقدام گسترده ای می زنند تا سوسنگرد را از محاصره دشمن نجات دهند.

چمران تلفنی با بنی صدر سخن می گوید و همین صلابت امام را در برابر او به کار می گیرد: «من فردا صبح با نیروهای مردمی وارد سوسنگرد خواهم شد. اگر شهید شدم، که به نفع شماست؛ ولی اگر زنده ماندم آبروی شما را خواهم برد.»

عصر ۲۶ آبان ۱۳۵۹ که فرا می رسد، نه تنها نشانه‌ای از حضور برخی نیروهای دشمن در سوسنگرد نیست، که حتی اطراف شهر هم از محاصره خارج شده و پیروزی مهمی برای رزمندگان اسلام و مردم مقاوم ایران رقم خورده است.

اینچنین است که با فرماندهی مستقیم شخصیتی مانند آیت الله خامنه‌ای و البته همراهی افرادی مانند مصطفی چمران، سوسنگرد آزاد می‌شود و شور و نشاطی وصف ناشدنی در بین رزمندگان اسلام و مردم طنین انداز می شود.

مصطفی چمران در همین روز است که از ناحیه پا مجروح شده و به مرکز منتقل می شود.

حماسه سوسنگرد باز هم یادآور این نکته بود که مقاومت و ایستادگی مردمی، کلید هر رهایی و پیروزی است. البته در این میان نباید از مدیریت و حضور در صحنه آیت الله خامنه ای و هوشیاری فرماندهانی مانند فلاحی و کریمی و چمران و باقری گذشت.

این هم خاطره جالبی است از زبان رهبر مجاهد انقلاب درباره روزهای حماسه و خون در سوسنگرد؛ خاطره ای که یادآور تعبیر جاودانه حضرت آیت الله خامنه ای از مردم سوسنگرد به عنوان "فرشته های سوسنگرد" است: «یک روز تلفنی و از سوسنگرد به ما خبر دادند که ما اینجا آذوقه نداریم؛ اما درون سوپرمارکت های خود شهر که مال مردم است و مردم، در آنها را بسته و رفته اند، چیزهایی وجود دارد. بعضی ها می‌گویند که برویم از این آذوقه‌های درون مغازه ها استفاده کنیم تا از گرسنگی نجات پیدا کنیم، اما ما حاضر نیستیم و می گوییم که مال مردم است و راضی نیستند. من دیدم واقعا اینها فرشته اند. اصلا نمی‌شود به اینها بشر گفت. سوپرمارکتی که صاحبش گذاشته و از شهر فرار کرده، الان هم اگر بفهمد که این مثلا رزمنده اسلام که دارد از شهر او و از خانه او دفاع می‌کند، می خواهد از اموال او استفاده کند، با کمال میل حاضر است برود خودش همین آذوقه ها را توی سینی بگذارد و جلویشان قرار دهد؛ ولی این عزیزان، این جوانهای به این خوبی و این جوانهای پاک و واقعا فرشته صفت، حاضر نبودند از اینها استفاده کنند. از ما اجازه خواستند و ما گفتیم بروید باز کنید و هر چیز گیرتان می آید بخورید و هیچ اشکالی ندارد و به آنها اجازه دادیم.»

و امروز، سالروز این حماسه ملی است؛ حماسه ای که آنقدر ارزش دارد که در بخش اصلی تقویم رسمی کشور و در جلوی روز ۲۶ آبان ثبت شود؛ نه در جدول ضمیمه تقویم رسمی!

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار